دلايل اعدام محسن امير اصلانى

محسن امیراصلانی در زندان موسوم به رجایی شهر اعدام شد. او اردیبهشت ۸۵ به اتفاق همسر و چند تن از شاگردانش بازداشت شده بود، هرچند همسر و شاگردانش آزاد شدند اما او طی ۹ سال گذشته به اتهامات متعددی از بدعت در دین، ادعای ارتباط با امام زمان، توهین به حضرت یونس تا تجاوز به عنف و.. متهم شده بود؛ اتهاماتی که به گفته پدرش در مجموع اتهام مفسدفی الارض را برای او به دنبال داشت و در نهایت هم با همین اتهام به دار آویخته شد. همسرش هم می گوید که در نهایت با اتهام تجاوز به عنف و بدعت در دین همسرش را اعدام کردند.

حکم اعدام محسن امیراصلانی دو بار، به گفته خانواده اش، در دیوان عالی کشور نقض شد اما در نهایت برای بار سوم حکم اعدام صادر و بامداد روز گذشته هم اجرا شد. درباره محسن امیراصلانی و پرونده و اتهامات او شایعات فراوانی مطرح می شود. از این جهت رفته ایم سراغ همسر، پدر و برادرش و درمصاحبه با آنها از علت بازداشت، اتهامات منتسب، روند دادرسی و شاکیان خصوصی آقای امیراصلانی سئوال کرده ایم. مصاحبه با پدر محسن امیر اصلانی روز دوشنبه و قبل از اعدام فرزندش صورت گرفته. بخشی از مصاحبه همسر محسن امیراصلانی هم روز دوشنبه و قبل از اعدام و بخش دیگر روز گذشته و پس از اعدام همسرش انجام شده.

برادر امیراصلانی هم دیروز و پس از اعدام برادرش در مصاحبه ای کوتاه با «روز» از انتشار فیلمی درباره برادرش سخن می گوید که به گفته او به طرزی مشکوک در اینترنت آپلود شده است. او در این مورد که چطور بعد از 9 سال، یک باره حکم اعدام برادرش به اجرا گذاشته شد، می گوید: جمعه همین هفته ای که گذشت معلوم نیست از چه طریقی و از چه نهادی و به چه صورتی یک فیلم ۱۰-۱۲ دقیقه ای روی اینترنت منتشر شده که عنوان آن آلبوم عکس های محسن امیراصلانی است. ما فیلم را نگاه کردیم، یک چیز کاملا خانگی و خیلی خام و کودکانه که در حد تفریح بوده که شرایط جامعه را مورد بررسی قرار داده، البته بحث های سیاسی تری هم توی آن هست از جمله اشاره به مسائل ۸۸ و مسائل ۶۰. در نهایت هم از بالا تا پایین نظام جمهوری اسلامی را مورد حمله قرار داده. ما نمی دانیم این فیلم از سوی چه کسی و از چه طریقی بوده، یک زندانی که امکان مونتاژ و تدوین و.. را ندارد، تازه اینها را هم داشته باشد امکان آپلود کردن روی اینترنت را که ندارد. این فیلم چگونه ساخته شد و چگونه آمد بیرون؟ به نظر ما همین زمینه اقدام عاجل برای اجرای حکم شد. فیلم سیاه نمایی از شرایط اجتماعی و شرایط سیاسی دارد و من فکر میکنم این فیلم به این شتاب زدگی سیستم را به اجرای حکم کشاند.

او می افزاید: جمعه فیلم منتشر شد، دوشنبه او را بردند قرنطینه و سه شنبه صبح اعدام کردند. ما این قضیه را به صورت قانونی پیگیری و شکایت خواهیم کرد که مشخص شود چه کسی یا کسانی چنین کردند.

لينك فيلم مذكور:

پدر محسن امیراصلانی اما ساعاتی پس از آخرین ملاقات با فرزندش در زندان رجایی شهر در مصاحبه با «روز» و در پاسخ به این سئوال که چه شد که به اینجا کشید و چرا این همه سال حرف نزدید و اطلاع رسانی نکردید می گوید: ما خیلی تلاش کردیم، ۹ سال تمام تلاش کردیم. رای دیوان عالی کل کشور را که ۱۲ صفحه بود و برائت داده بود برای تشکیل دادگاه هم عرض، دور زدند، دادگاه هم عرض را هم به کمک رئیس کیفری استان تشکیل ندادند. می گفتند آبروی قضاتی که این رای ها را داده اند می رود و نمی توانیم این رای دیوان را اجرا کنیم. گفتیم اینجا جوانی کشته می شود، گفتند این کار ما نیست ما نمی توانیم بگذاریم آبروی همکاران مان برود.

او می افزاید: خود لاریجانی یک بار رفته بود بازدید کیفری استان. پرونده را داده بودند ماده ۱۸ اعمال کردند و محول کردند به شعبه ۱۳ در دیوان عالی. او هم رای صلواتی را که مال ۸ سال پیش بود از محکمات دانست و بقیه آرا را باطل کرد. طبق آئین دادرسی رایی که سه سال بگذرد قابل اعتنا نیست، از این رای ۸ سال گذشته اما رای او را از محکمات دانستند. او هم دید رایش زنده شده، گذاشت پشت آن که اجرا شود.

پدر محسن امیراصلانی می گوید که فرزندش روانشناسی درس می داد و کار دیگری نمی کرد: توی کلاس درس می داد روانشناسی. هیچ کاری نمی کرد. اتهام بدعت و توهین و قرائت جدید از اسلام وزدند.. در کنار اینها اتهاماتی از قبیل تجاوز به شاگرد و تجاوز به عنف هم اضافه می کنند دیگر. هیچ سیاسی ای نیست که از این اتهامات نداشته باشد. مجموعه مفسد فی الارض دادند و اعدام دادند.

اودر توضیح پی گیری هایشان می گوید: ما همه جوره تلاش مان را کردیم. کمیسیون عفو و بخشودگی سه بار می توانستیم، رفتیم، یک بار رد کردند بعد ما فتوای رهبری را بردیم که مفسد فی الارض قابل توبه و پذیرش است، ازموسوی اردبیلی هم بردیم و.. خیلی سریع استیذان ها را گرفتند و گذاشتند اجرا و گفتند کمیسیون هم رد کرده.

آقای امیراصلانی سپس می گوید: قرار ما این نبود که رسانه ای کنیم. ما قرارمان این بود از طریق قانون حل کنیم و آئین دادرسی. هر چه جلو رفتیم یک پاتک دیگر زدند الان هم که اعلام کردیم گفتیم خونش هدر نشود حداقل رسانه های گروهی متوجه باشند. سعی مان این بود که رسانه ای و خبری نکنیم و تا می شود در داخل حل کنیم ولی نشد متاسفانه دادسرای ما آئین دادرسی را اجرا نمی کند. سلیقه ای و سفارشی است. وزارت اطلاعات هم خیلی سعی میکند از مسیر خارج کند. کیفری استان هم همانطور که گفتم به خاطر اینکه قضاتش زیر سئوال نروند که حکم ناپخته ای داده اند، حکم شان هیچ دلیل و استناد که نداشت همه با علم قاضی بود. برای اینکه آبروی آنها نرود یک جوان را به ورطه هلاکت انداختند.

لیلا قدیمی، همسر محسن امیراصلانی اما توضیحات مفصل تری ارائه می دهد. او که خود به همراه همسرش بازداشت و سپس آزاد شده بود می گوید که حسادت و خصومت برخی شاگردان همسرش را به دادگاه کشید و بعد وزارت اطلاعات پرونده را در دست گرفت و در نهایت به اتهام تجاوز به عنف و بدعت در دین همسرش اعدام شد.

او درباره اتهام توهین به حضرت یونس که در دادنامه ای که به عنوان دادنامه همسرش منتشر شده می گوید: این دادنامه قدیمی است و منتفی شده اما مساله توهین به حضرت یونس به یکی از جلسات دادگاه همسرم برمیگردد که در دادگاه تمثیلی آورده بود و برداشت توهین به حضرت یونس از آن کردند.

IMG_0920.JPG
متن كامل مصاحبه با لیلا قدیمی، همسر محسن امیراصلانی در ذیل می آید:

خانم قدیمی همسر شما ۹ سال زندان و سالها زیر حکم اعدام بود ولی شما و خانواده تان هیچ وقت اطلاع رسانی نکردید تا این اواخر که مجموعه فعالان حقوق بشر اقدام به اطلاع رسانی کرد. سکوت شما و خانواده تان چه دلیلی داشت؟

واقعیت اش نمی دانم، خودش خیلی دوست نداشت شلوغ شود. واقعا نمی دانم. دلیل قانع کننده ای نیست این حرکت ما ولی اعتقاد خودش بر این بود که دست نگهداریم ببینیم چه اتفاقی می افتد. اینقدر که این سالها ما را سر در گم کردند، گاه امیدوار، گاه ناامید، از این دادگاه به آن دادگاه. وکیل و هر کسی یک چیزی به ما گفت، یکی گفت صد در صد این پرونده تبرئه است یکی دیگر گفت نه راهی ندارد و.. اینقدر این وضعیت بود که ما گفتیم نکند با شبکه ها بخواهیم ارتباط بزنیم برای محسن بد بشود و.. نمی دانم چقدر قانع کننده است اما اینقدر شرایط ما خاص بود که واقعا در چند راهی بودیم تا اینکه متاسفانه امروز خیلی ناغافل ما را توی شوک بردند. خودش را هم ساعت ۱۰ صبح از خواب بیدار کردند و بردند. برای آخرین ملاقات هم تماس گرفتند که شکل گرفت و گفتند اجرای حکم آمده و هیچ راه دیگری ندارید مگر اینکه تا قبل از ۶ صبح نامه توقف حکم بیاورید. پدرش هم برای پی گیری رفت به کمیسیون عفو و بخشودگی اما متاسفانه دست قاضی صلواتی روی این پرونده است. یکی از آرزوهایش این بود که اجرای حکم محسن را ببیند. حالا دیگر ما به این نتیجه رسیده ایم که این قضیه را خبری کنیم، اطلاع رسانی کنیم. حداقل اینگونه خبر به گوش بالادستی ها برسد و حداقل بازخواست کنند. شاید باورتان نشود از آخرین دادگاهی که برای محسن گذاشتند ۳ سال می گذرد، محسن ۳ سال در زندان رجایی شهر بود و دادگاهی تشکیل نشد، حتی یکبار او را نخواستندبگویند اصلا چرا ۹ سال است زندان هستی،وضعیت ات چگونه است،کی هستی،چی هستی و…

چطور شد اصلا همسر شما بازداشت شد؟

محسن یک موسسه روانشناسی داشت چون روان شناس و رویا شناس و هیپنوتراپیست و روانکاو بود. این تخصص هایش بود. در موسسه اش مشاوره می داد و یکسری کلاس ها هم می گذاشت مثل طریقت باطنی و رویا شناسی. یک تعدادی شاگرد بودند و کلاس های قرآن بود. در این کلاس ها شاگردها یک سری اختلال ایجاد کردند در این سطح که این، آن را می خواهد و آن، این را می خواهد و از این بازی ها. طی مشاوره هایی که محسن میداد متاسفانه یک تعدادی حسادت ها و بچه بازی ها و.. باعث شد که این داستان مفسد فی الارض و زنا و تجاوز به عنف روی پرونده شکل گرفت. اطلاعات دست اندرکار شد و ۱۰ اردیبهشت ۸۵ محسن و من و هفت هشت نفر از شاگردان را گرفتند و به محسن گفتند تو در کلاس ها گفته ای که قرآن را فارسی بخوانند و لباس سفید مخصوص نماز به آنها دادی. حتی به ما این اتهام را زدند که قرص های روانگردان به شاگردان دادید و حلقه های معنوی تشکیل دادید، به آنها گفتید تو باید با آن یکی ازدواج کنی، یا با آن ازدواج کنی و.. این را در برنامه ای به اسم ادعاهای دروغین در شبکه ۵ هم گذاشتند،یک برنامه ای بود عکس محسن را هم انداختند ولی جلوی چشمانش را پوشانده بودند اما خود محسن بود بعد یک جای دیگر آمدند کاپشن محسن را تن یکی دیگر کردند که یک مقدار ته صدایش شبیه محسن بود و اینکه بله من این کارها را کردم و الان نادم و پشیمان هستم و این بازی ها. یعنی این بازی ها را هم با ما کردند. بعد گفتند بدعت در دین گذاشتی و خواستی نظام را براندازی کنی با این حلقه ها و.. تا اینکه اولین حکم را قاضی صمدی داد در دادگاه ارشاد که چند سال زندان و جریمه نقدی و شلاق بود. ولی بعد پرونده رفت دادگاه انقلاب و قاضی صلواتی حکم اعدام داد. در اعتراض اولیه دیوان عالی کشور گفت این دادگاه و این قاضی صلاحیت رسیدگی به این پرونده را نداشته. فرستادند دادگاه بعدی. قاضی سایه هم حکم صلواتی را صادر کرد،فکر میکنم اجازه نداشتند این حکم را بشکنند. او روی حرف صلواتی حرف نزد و اعدام داد. دیوان عالی کشور ۱۰ – ۱۱ صفحه توضیح نوشت که مستندات شما چیست و چه دلایلی دارید برای چنین حکمی. شاهد و ادله ای ندارد. ما خوشحال شدیم و فکر کردیم با توجه به ۱۰ – ۱۱ صفحه که دیوان عالی اینها را کوبانده اصلا تبرئه می دهند اما متاسفانه حکم سوم را هم اعدام دادند. کمیسیون عفو و بخشودگی و دادستان کل و.. می گویند متفق القول که باید این حکم اجرا شود. اینکه قضاتی مثل صلواتی خیلی دخیل هستند در این پرونده. شاید باور نکنید در این ۹ سال محسن به اندازه تعداد انگشتان یک دست توی دادگاه دعوت شد که بازخواست شود که تو اصلا کی هستی چی می گویی و.. خودشان بریدند و دوختند و دادگاهی تشکیل نشد که از خودش دفاع کند و.. بعد هم که یکسری به ما توهین به حضرت یونس بستند و…

اصلا این قضیه توهین به حضرت یونس چیست؟

ظاهرا در یکی از جلسات بازپرسی محسن داستانی را تعریف می کند و نمی دانم آنها چگونه برداشت می کنند که توهین تلقی می کنند به حضرت یونس. اصلا من نمی دانم تا آن موقع حضرت یونس را می شناختند و اسمش را شنیده بودند یا نه؟ این را گذاشتند روی پرونده ما و یکی از رزومه هایی که در سربرگ زندان محسن است همین داستان است که می گفت هر دادستانی که می آمد زندان و سربرگ مرا می دید اولین سوالی که می کرد این بود که توهین به حضرت یونس یعنی چی؟ می گفت ما خودمان هم نمی دانیم که این سوبرداشت شان چگونه بوده و…

گفتید یکسری حسادت کردند و به دادگاه کشید و بعد وزارت اطلاعات پرونده را در دست گرفت. یعنی یکسری شکایت شخصی شده بود و…

ببینید یک سری شاگردان خصومت کردند سر همین بچه بازی ها که من فلانی را خواسته ام توی مشاوره گفتند نه تو نخواه. پس این آقا خودش نظر دارد به اینها. فکر کنید دو نفر می آیند مشاوره. یکی می گوید این دختر را می خواهم دختر می گوید من این را نمی خواهم. محسن مشاوره می دهد مثل همه مشاوره های دنیا که این تو را نمی خواهد و.. از این بچه بازی ها تا می کشد به دادگاه و این شروع اش بود و کلا نظرها را برگرداندند که محسن دارد به شیوه خودش تعبیر قرآن می کند. به شیوه و نفع خودش تعبیر خواب می کند. یعنی همه چیز را برگرداندند. بعد اطلاعات دست به کار شد، یک مقدار مخفیانه کلاس ها کنترل شد و چیزی دستگیرشان نشد بعد دیدند در کلاس ما قرآن به فارسی خوانده می شود و بچه ها لباس سفید می پوشند برای نماز. مثل اینکه می روید مکه محرم شوید سفید می پوشید. بعد گفتند تعدادی از شاگردهای تان می گویند ما لخت می رویم سر نماز و از این اراجیف که منجر به این شد که یک روزی اتفاقی اطلاعات ساعت ۱۰ صبح آمدند منزل شخصی ما و ما و چند تا از شاگردها را گرفتند. شاید باورتان نشود هر چه کامپیوتر و هارد و تخت و مبل بود بردند و ترکاندند. فکر کردند با یک باند طرف هستند. دیدند در هاردها چیزی نیست، چیزی در نیامد و بچه ها مانده بودند چی بگویند که اصلا ما را برای چی آوردید و چرا آوردید. ما چند روزه آزاد شدیم یکی ۵ روزه یکی ۶ روزه و نهایت ۸ روزه. محسن تا ماه اول ۲۰۹ اوین بود. بعد انتقال دادند قزل حصار که ۵ – ۶ سال آنجا بود بعد دوباره بردند اوین و دو مرتبه رفت انفرادی اوین و ۶ ماه آنجا بود، باز بردند قزل حصار و بعد بردند رجایی شهر. از زمانی که بردند رجایی شهر دیگر محسن را به هیچ دادگاهی نبردند. رجایی شهر هر سه شنبه به سه شنبه اجرای حکم دارد و دو سه شنبه قبلی هم محسن را برده بودند. صبح بردند و بعد گفتند اشتباهی شده و برگرداندند ولی این سری خیلی جدی بود، به محسن آخرین ملاقات را هم دادند.

بحث ادعای ارتباط با امام زمان چی؟ همسر شما مدعی ارتباط با امام زمان بوده؟

اینها همه اتهام است،محسن هیچ ادعایی نکرد که اصلا من کی هستم و نیستم. هر بار پرسیدند گفت من محسن امیراصلانی هستم. اینها گفتند این ادعا را کرده، آن ادعا را کرده اما اینها همه اتهام بود و محسن هیچ اقراری نکرد. حکم صادر کردند بدون اینکه متهم اقراری کرده باشد. متاسفانه همه اینها یک بازی است. مثل همان فیلمی که سالها پیش توی تلویزیون نشان دادند، این بازی ها شروع شد و شد و شد.

گفتید آن فیلم همسرتان نبود؟

بله مشخص بود. عکس اول خود محسن بود در موسسه خود ما. عکس گلدان و.. ولی جلوی چشمانش را برچسب زده بودند. بعد آن را آوردند توی برنامه ای دیگر. کاپشن محسن را از او گرفته بودند تن یک آقای دیگر کرده بودند. ما می شناختیم معلوم بود که خود محسن نبود. صدایش اصلا صدای محسن نبود. می گفت بله چنین برنامه هایی بوده ما چنین کارهایی می کردیم بدون اطلاع خانواده ما برای اینها صیغه محرمیت می خواندیم و من اشتباه کردم و اعتراف می کنم و.. اصلا همه این دری وری ها را به نفع خودشان گفتند و جمع کردند. اصلا اجازه ندادند محسن حرف بزند هیچ حق دفاعی ندادندو نگذاشتند نیم ساعت در دادگاه حرف بزند.

بدعت در دین همان بحث ادعای ارتباط با امام زمان بود؟

وقتی بگویند بدعت در دین به هر شاخه ای می خورد. هم ارتباط با امام زمان. تحریف قران و بی احترامی به ائمه اطهار و.. از این کلمه که استفاده می کنند شاخه های متعددی دارد اینقدر هم بند و ماده و اینجور حرف ها به پرونده اضافه کرده اند که شده بود یک پرونده هزار سر. معلوم نبود آنچه که این دولت دارد برای ما تصمیم گیری کند چیست. فقط جمهوری اسلامی جنگی داشت با ایشان و علاقه نداشت ایشان را زنده ببیند، در نهایت هم کار خودشان را کردند.

گفتید همسرتان کلاس های طریقت دین می گذاشت و روانکاوی می کرد و.. مدرک همسرتان چی بود؟

تحصیلات شان روانشناسی بود. در زمینه روانشناسی، روانکاو، هیپتوتراپیست و رویاشناس بودند.

در این دادنامه ای که در اینترنت منتشر شده اسم شما هم است. اتهامی که به شما زده بودند چی بود؟

آن دادنامه اولین حکمی بود که قاضی سال ۸۵ داده بود و همه اینها منتفی وپاک شده. قدیمی است.

اتهام شما چی بود؟

حکم شلاق دادند که تبديل به پول شد و پرداخت کردیم.

اتهامی که این حکم را دادند چی بود؟

هیچی معلوم نبود والا فقط زده بودند متهم ردیف اول و دوم. اتهامی پیدا نکردیم که ببینیم چی به ما زده اند و بسته اند. در این سالها خود ما هم نمی دانستیم، فقط به خاطر فشارهای روحی که توی زندان می آوردند با جواب هایی که گرفتند مطمئنا برای خودشان یک ادعایی داشتند ولی حکم که دادند قضاوتی در آن نبود که ببینیم به چه علتی این حکم را دادند. فقط نوشته بودند متهم ردیف اول و دوم.

توی بازجویی ها چی می پرسیدند؟

هرآنچه آنها می خواستند باید جواب می گرفتند. سئوالی نبود که ما جواب دهیم خودشان سئوال را مطرح می کردند خودشان هم از ما همان جوابی را که خودشان می خواستند می گرفتند. می خواستند توی دهن ما بگذارند که این اتفاقات افتاده و.. با فشارهای روحی که می گذاشتند ما جواب های انچنانی نمی دادیم. ولی توجهی نمی کردند هر آنچه می خواستند نوشتند.

اتهام شما اعمال منافی عفت بود که در دادنامه هم اشاره شده بود؟

بله

دیروز گفتید یکسری از سر حسادت و خصومت ماجرا را به دادگاه کشاندند. گفته می شود همسر شما شاکیان خصوصی داشته و چند نفر به اتهام تجاوز به عنف از او شکایت کرده بودند.

این را گفتند، شاکیان هم آمده بودند ولی بعد از مدتی که دادگاه خواست شاکیان حضور بیایند، نیامدند. هر چی هم گفته بودند دروغین بود واز آن اتهام تبرئه شدند ولی این اتهام هم در زیرمجموعه اتهاماتی که زده بودند بود و با این اتهام شروع کردند دهن مردم و هر کسی که می پرسید را بستند و هر روز اذیت کردند و ایشان را آخر سر به آنچه نباید اتفاق می افتاد فرستادند. اصلا درمورد پرونده ایشان وکلایی که کار می کردند خیلی نمی توانستند فعالیت چندانی بکنند، هر جایی می رفتند انگار یک باره پرونده از دست شان در می رفت و.. الان هم ذهنم اینقدر خراب است نمی توانم همه مسائل را دقیق توضیح دهم.

وکلای همسرتان چه کسانی بودند؟

یکی از اقوام شان بود و بقیه هم دادگاه به صورت تسخیری داده بود.

درباره مساله توهین به حضرت یونس گویا همسرتان او را با پدر ژپتو مقایسه کرده بود درست است؟

تمثیلی بود که آن یک داستان است و این پدر ژپتو هم یک داستان و جفت اش را در واقعیت نمی توان پذیرفت. یک مثال و تمثیل زده بود.

کجا گفته بود؟

توی یکی از دادگاه هایشان که برده بودند، زمان دقیق اش یادم نیست.

گفتید این دادنامه مال قبل است و منتفی شده بود. در نهایت اتهام نهایی که منجر به اعدام شد چی بود؟

یک خبرگزاری زده تجاوز به عنف و یک خبرگزاری دیگر زده بدعت در دین. اعدام را برای اتهام تجاوز به عنف و بدعت در دین صادر کرده اند.

اعلاميه غير قانونى بودن محسن امير اصلانى

IMG_0921.JPG

Advertisements

Posted on 28 سپتامبر 2014, in سياست. Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: