نسل سوخته

من را تهديد نكن
من با مشت گرم كرده فرياد زده ام
من در خيابانها بارها دويدم وگريستم
من دوستانى را در آغوش گرفتم كه غرق در خون بودند وآن زمان كه تو به ما مى خنديدى
من در زير چشم بند چشمان پر از خشم خود را بااشكهاى خشك شده پنهان كرده ام
من زخمهاى پيكرم را موى سپيدم را براى مبارزه با تو هر روز مرور مى كنم
من زير باتوم له شدم اما باز ايستادم
من قسم خورده نسل سوخته ام
من پر از خشمم پر از كينه پر از درد
من هستم
من هنوز ايستاده ام
من زير مشت تو صداى درونت را تكرار مى كردم
وتو چقدر زشت بودى به خود فحش مى دادى ومى خنديدى
من را تهديد نكن
من بارها تو را ديده ام
چهره ات را عوض مى كنى اما درونت هيولايى ازپليدى وخباثت است
من در تاريكى وتنهايى خود بارها خدا را صدا كردم
وتو در بى خدايى خود خواهى مرد
آن زمان كه من وخدايم به ويرانى ودرد تو خواهيم خنديد
«يلدا»

IMG_0665.JPG

Posted on 9 اوت 2014, in سياست. Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: