محمد مصطفايى موسس سازمان مداراى جهانى

محمد مصطفایی (زاده ۶ بهمن ۱۳۵۲ در تهران) وکیل ایرانی است در که زمینه پرونده‌های مربوط به حقوق بشر فعالیت کرده است. او اکنون ساکن نروژ است.

حمد مصطفایی در ششم بهمن ماه سال ۱۳۵۲ در جنوب تهران به دنیا آمد. او از سن هفت سالگی مشغول به کار شد. دوران تحصیل اولیه را به سختی گذراند. سال ۱۳۷۶ وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد. علاقه او به موضوعات حقوق بشر به دلیل مشکلاتی که در کودکی برای خود و مادرش رخ داد او را به سمت و سوی فعالیت در زمینه حقوق کودک و زنان کشاند.در سال ۱۳۷۸ توانست وارد انجمن اسلامی دانشکده حقوق شده و تا سه سال عضو انجمن و همچنین دبیر انجمن گردد. مصطفایی در سال ۱۳۸۰ موفق شد به کانون وکلای دادگستری مرکز راه یابد. پس از مدت کوتاهی، دبیر کمیسیون حقوق بشر کانون وکلا گردید.

  

مصطفایی به عنوان یک وکیل ایرانی در شروع فعالیت وکالتی خود وکالت زنانی را که در معرض بحران قرار داشتند و در زندان به سر می بردند را پذیرفت. او در این زمینه مقالات بسیاری نوشت که در روزنامه های ایران منتشر گردید. مصطفایی وکالت ۱۳ نفر از کسانی که به سنگسار محکوم شده بودند را پذیرفته و موفق شد ده نفر از آنان را از مرگ نجات دهد. مصطفایی شروع فعالیت وکالتی خود در زمینه حقوق کودکانی که در سن کمتر از ۱۸ سال مرتکب جرم شده و به اعدام محکوم شده بودند را با پرونده نازنین فاتحی شروع کرد. پس از موفقیت در این پرونده توانست وکالت چهل نفر از محکومین به اعدام که سن شان کمتر از ۱۸ سال بود را به عهده گرفته و از این تعداد نوزده نفر را از مرگ نجات دهد. از جمله کسانی که از مجازات نجات یافتند محمد لطیف، علی مهین ترابی، حسین ترنج و نازنین فاتحی هستند.کتاب راهنمای محاکم و دادسراهای تهران و کانون های وکلای دادگستری اثر این وکیل دادگستری است.

مصطفایی وکالت بهنود شجاعی را به عهده داشت اما در دفاع از وی ناکام ماند.بهنود شجاعی قاتل نوجوانی بود که در سن ۱۷ سالگی احسان را که او نیز ۱۷ سال داشت با ضربات چاقو به قتل رسانده بود. سیر مراحل دادگاه او از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸ به طول انجامید که سرانجام پس از ناکامی کوشش های کانون های خیریه و هنرمندان مطرحی چون عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پور احمد برای اخد رضایت از اولیای دم ، در ۱۹ مهر ۱۳۸۸ به دار آویخته شد.

مصطفایی پیش از ترک ایران،از جمله وکالت سکینه محمدی آشتیانی که به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم شد را به عهده داشت. او در دوران فعالیت خود توانست بزرگترین کمپین بین‌المللی علیه اعدام کودکان و سنگسار را تشکیل دهد و در نهایت موفق شد با کمک دیگر فعالان حقوق بشر مجازات اعدام برای کودکان را در جرایم تعزیری حذف و دیگر جرایم از طریق مجلس شورای اسلامی محدود کند.

مصطفایی در دوران فعالیت خود در مخالفت با اعدام و سنگسار و مجازاتهای بدنی دیگر تلاش های گسترده ای نموده است. او توانست سازمانها و نهادهای بین‌المللی و حتی دولتهای بسیاری را نسبت به اعدام اطفال زیر ۱۸ سال و سنگسار و شنکنجه در زندان آگاه و درگیر نماید. مصطفایی پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ وکالت بسیاری از روزنامه نگاران، فعالیت سیاسی و اجتماعی را نیز به عهده گرفت. از جمله وکالت مشاور امور زنان مهدی کروبی، هنگامه شهیدی را به عهده داشت.

مصطفایی دوم مرداد ۱۳۸۹، برای ارائه توضیحاتی به دادستانی تهران احضار شد و صدور حکم جلب و ممنوع‌الخروج شدن خود را به عنوان دلایل خروجش از ایران اعلام کرد. سازمان عفو بین‌الملل نیز خواستار آزادی محمد مصطفایی شد.پس از خروج مخفیانه مصطفایی از ایران، دختر برادر همسر و پدر همسر او نیز دستگیر شدند. علّت اصلی خروج او بازداشت همسرش توسط مقامات دادستانی تهران بود.

مصطفایی پس از خروج از ایران در حالی که همسرش بازداشت شده بود با نوشتن نامه ای به عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران، خواهان آزادی همسر و برادر همسرش شد.

مهاجرت به نروژ 

در مرداد ۱۳۸۹ پس از بازداشت کردن همسر محمد مصطفایی توسط مقام‌های ایرانی، وی برای آزادی همسرش به ترکیه گریخت و از سفارت نروژ روادید ورود به این کشور را دریافت کرد. او در سال ۱۳۸۹ در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران، نامه ای خطاب به سران کشورهای عضو سازمان ملل متحد منتشر کرد. مصطفایی در سال ۱۳۹۰ سازمان مدارای جهانی را در نروژ تاسیس کرد و هم اکنون به عنوان مدیر این سازمان فعالیت می‌کند.

سازمان مداراى جهانى

سازمان مدارای جهانی نهادی است غیر سیاسی، مستقل و مردمی که در راستای حقوق بشر، صلح،

 دموکراسی و امنیت قدم بر می دارد و وابسته به هیچ نهاد و سازمانی نیست.

سازمان مدارای جهانی همانطور که در کنوانسیون اصول مدارا آمده است، معتقد است، مدارا به معنای پذیرش این واقعیت است که همه انسانها، با تمامی اختلافات ظاهری، موقعیتی، زبانی، رفتاری و ارزشی، حق آن را دارند که در صلح زندگی کنند و همانطور که هستند، باشند. به علاوه تحمیل دیدگاه‌های شخصی به دیگران مجاز نیست. مضاف به اینکه مدارا در سطح عملکرد دولتی مستلزم عدالت و بی‌طرفی در دستگاه قانون‌گذاری، در کاربرد قوانین، در دادگستری و نظام اداری است. همچنین لازمه این امر برخوردار شدن بدون تبعیض تک تک افراد از امکانات قضایی عادلانه است.

«سازمان مداراى جهانى، سازمانی است معتقد به ارج نهادن به تنوع، كثرت گرايى و همزيستى مسالمت آميزدر تمامى اشكال آن، تا بتوان به صلح جهانى، امنيت و توسعه پايدار دست يافت است.

در زیر چشم انداز، ماموریت ها و اهداف سازمان به نظر گرامیتان می رسد.

چشم اندازش سازمان مدارای جهانی:

احترام به حقوق بشر،صلح، دموکراسی، همزیستی مسالمت آمیزو توسعه پایدارازطریق مدارا

مأموریت سازمان مدارای جهانی

-سعی در ارتقاء صلح و احترام به حقوق بشرازطریق بسط ، تعمیق وترویج فرهنگ مدارا

-پیشگیری یا کاهش خطرات عدم مدارا

-متعهدکردن دولتها به رعایت حقوق بشر اعم از حقوق مدنی،سیاسی،اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی ومذهبی

-تلاش برای تغییررفتار افراد خانواده ها، جوامع ودولتها به سمت مدارا.

ابداع و معرفى مكانيزم هاى نتيجه محور و مشاركت جويانه، ابتكارات و روش هايى براى مباحثه، مبادله و بسط آگاهى و ادبيات مرتبط با مداراى مثبت و فعال و اشكال مختلف مدارا/ عدم مدارا در نقاط مختلف جهان. 

اهداف سازمان مدارای جهانی:

بررسی و شناخت بسترهای لازم برای گسترش فرهنگ مدارا درسه بدنه مهم کشورها ازطریق ایجاد کارگروههای کارشناسی وپژوهشی؛

تشویق به تشکیل گروههای محلی مردمی درمورد فعالیتهای مدارا محور؛

انجام تحقیقات ادواری و میدانی در رابطه با میزان آسیب رسانی عدم مدارا؛

بررسی راههای کاهش آسیبهای ناشی از عدم مدارا از طریق نیروهای متخصص: روانشناس، جرم شناسان، جامعه شناسان؛

پشتيبانى از فرهنگ مداراى مثبت و فعال به منظور ارتقاء صلح و حقوق بشر؛

كمك به تغيير نحوه تفكر و رفتار خانواده ها، جامعه و دولتها در جهت مداراى مثبت و سازنده؛

شناسايى علل عدم مدارا و به كارگيرى روش هاى كاربردى براى رسيدگى به آنها؛

تحليل كارشناسى چگونگى كاهش خساراتى كه از عدم مدارا ناشى مى شوند توسط روان شناسان، جامعه شناسان و وكلا؛

بالا بردن ميزان آگاهى مردم در زمينه مداراى مثبت و فعال در خانواده، جامعه و ديگر نهادهاى دولتى؛

پشتيبانى از آسيب پذيرترين گروه ها از قبيل زنان، كودكان، اقليت ها و گروه هاى ذيربط ديگر از طريق اصول مداراى مثبت؛

حمايت از معيارهاى بين المللى حقوق بشر در خانواده، جامعه ، دولت و نهادهاى ديگر؛

معرفى فعاليت هاى مؤثر براى افزايش سطح مدارا از طريق آموزش در خانه ها و در تمامى سطوح مدارس ( هم به صورت كوتاه مدت و هم به صورت بلند مدت)؛

تشويق كار گروهى محلى به فعاليت هاى مداراگرايانه؛

معرفى استراتژى هاى مسالمت آميز منطبق بر اصول مداراى مثبت نسبت به دولتها، در راستاى توسعه پايدار؛

بررسى زمينه هاى گسترش فرهنگ مدارا در سه نهاد مهم خانواده، جامعه و دولت با ايجاد گروه هاى پژوهشى؛

هدف نهايى

تبديل شدن به سازمانى كه مرجع جهانى مدارا در تمامى زمينه ها، ادبيات آن و ابزار كاربردى آن مى باشد. 

ممانعت يا كاهش رنج/ تلفات انسانى در نتيجه عدم مدارا و نجات جان انسانها در صورت إمكان.

اصول اصلى سازمان

احترام به كرامت انسانى و تنوع

يكپارچگى 

بيطرفى

استقلال

جهان شمولى

راهى كه در پيش رو است

سازمان مداراى جهانى، در جهت توانايى به ثمر رساندن برنامه ها و فعاليت هاى روزافزون خود، ظرفيت منابع انسانى خود را با افزايش تعداد كاركنان واجد شرايط، كارورزان، داوطلبان واعضايش گسترش مى دهد.

علاوه بر آن، سازمان مداراى جهانى، ساختار عملكرد و مديريت خود را در صورت نیاز اصلاح مى نمايد تا بدين وسيله سازمان قادر شود مثمر ثمرتر و سازنده تر باشد.

سازمان مداراى جهانى، به كار بر روى توسعه پروژه هاى پيشنهادى جديد، طرح ها و برنامه هايى كه دربرگيرنده كار متعادل بر روى مدارا از جهات تئورى و عملى آن باشد، ادامه خواهد داد.

Advertisements

شاهرخ زمانى كارگر زندانى زندان رجائى شهر خاموش شد

ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز شاهرخ زمانی، کارگر زندانی در زندان رجائی شهر که در پنجمین سال حبس بدون مرخصی خود به سر می برد، به دلیل سکته مغزی در زمانی مابین صبح تا پیش از ظهر در زندان رجائی شهر کرج فوت کرد.

یک منبع مطلع در این گفت که روز جاری و پس از اینکه شاهرخ زمانی در هواخوری ظهر حضور پیدا نکرد، همبندی های او با حضور بر سر تخت این فعال کارگری متوجه شدند که ایشان درگذشته است. گفتنی است سکته مغزی، تشخیص اولیه بهداری زندان پس از انتقال ایشان به بهداری است.

هنوز از ترتیب تحویل پیکر این فعال کارگری به خانواده و مراسم تدفین او اطلاعی در دست نیست.

 

   

شاهرخ زمانی در شهریور ماه ۱۳۹۳ اجازه حضور در مراسم ازدواج دخترش را پیدا نکرد و در بهمن ماه ۹۳ نیز این فعال کارگری نتوانست حتی برای مدتی کوتاه در خاکسپاری و تشییع مادرش حضور داشته باشد، این در حالی است که به دلیل دوری مسافت تبریز تا کرج وی امکان ملاقات مستمر با اعضای خانواده را نیز نداشت.

شاهرخ زمانی فعال کارگری و نقاش ساختمان آخرین بار چهاردهم خرداد ماه ۱۳۹۰ در تبریز بازداشت شد و مدت ۳۶ روز در سلول انفرادی نگهداری شد، به گفته منابع هرانا تاریخ بازداشت رسمی وی نوزدهم خرداد ماه قید شده که نشان دهنده این است که وی به مدت ۵ روز بدون هیچ حکم قضایی و کاملا غیر قانونی بازداشت شده است. شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز به ریاست قاضی حملبر، شاهرخ زمانی را به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشکیل گروه به قصد بر هم زدن امنیت ملی به ۱۱ سال زندان محکوم کرد که این حکم عینا در دادگاه تجدید نظر تأیید شد.

پس از پایان بازجویی ها در تاریخ ۲۷ مهر ماه ۱۳۹۰ با قرار وثیقه ی ۲۰۲ میلیون تومانی از زندان مرکزی تبریز آزاد و پس از مدت کوتاهی در تاریخ ۲۴ دی ماه همراه با محمد جراحی در محل کارش دستگیر و برای اجرای حکم به زندان مرکزی تبریز منتقل شد.

در ابتدای ورود به زندان تبریز به طور غیر قانونی وی را بیش از یک ماه در بند قرنطینه ی زندان نگه داشتند، وی در اعتراض به این عمل مجددا دست به اعتصاب غذا زد و پس از مدتی به بند مالی زندان تبریز منتتقل شد. وی در طول مدت حبس خود در این زندان بارها از بندی به بند دیگر منتقل شده و مورد آزار و اذیت قرار گرفت. در نهایت وی را به بند ۱۵ متادون که مخصوص معتادین بوده و به لحاظ بهداشتی نیز وضعیت نامساعدی دارد، منتقل کردند. بنا بر گزارش ها در این بند انواع بیماری های خطرناک مانند ایدز و هپاتیت شیوع گسترده ای دارد.

در تاریخ ۷ خرداد ماه ۱۳۹۱ وی را به طور غیر قانونی و بدون حکم قاضی با دست بند و پابند از زندان تبریز خارج کرده و به زندان یزد منتقل کردند. در هفدهم مرداماه وی مجددا به زندان تبریز بازگردانده شد و در نهایت در تاریخ ۲۲ مهر ماه به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.

شاهرخ زمانی بار دیگر در تاریخ ۱۷ شهریور ماه ۱۳۹۲ از زندان رجایی شهر کرج به تبریز منتقل شده و در شعبه‌ی ۲ دادگاه انقلاب تبریز به اتهام توهین به رهبری محاکمه و متعاقبا به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری دیگر محکوم شد.

این کارگر زندانی در روز ۲۰ اسفند ماه ۱۳۹۲ به زندان قزلحصار کرج انتقال یافت و در اعتراض به این انتقال دست به اعتصاب غذا زد. پس از اعتصاب غذا مسولان وی را مجددا در تاریخ ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۳ به زندان رجایی‌شهر کرج منتقل کردند.

این فعال کارگری پیش از این نیز در سال ۱۳۷۲ به اتهام فعالیت غیرعلنی در سندیکای نقاشان بازداشت شده و حدود ۱۸ ماه زندانی شده بود.

شاهرخ زمانی عضو هیات مدیره کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری و هیات بازگشایی سندیکای کارگران ساختمان و نقاشان، در بند سیاسی زندان رجایی شهر کرج پنجمین سال حبس بدون مرخصی خود را سپری می کرد.

دل‌نوشته نرگس محمدی از زندان اوین؛ از فرزندانم مادرشان را ربودید

 نرگس محمدی، مدافع حقوق بشر و نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر با نگارش دل‌نوشته‌ای از زندان اوین، بر هشت سال و نیم زندگی مادرانه‌اش، مروری کرده است، متن نامه را که کانون مدافعان حقوق بشر منتشر کرده است در ادامه بخوانید:

  

علی و کیانا ۷ آذر متولد شدند

علی و کیانا خرداد امسال هشت سال و شش ماهه شدند. وقتی به دنیا آمدند هر کدام ۲ کیلو ۴۰۰ گرم و ۲ کیلو و ۳۵۰ گرم بودند. هر دو ساعت یک ‌بار باید ۲ سی‌سی شیر به اضافه یک قطره روغن زیتون می‌خوردند. به دلیل شرایط بد جسمی‌ام از جمله فشار خون و دفع آلبومین، بچه‌ها ۲۴ ساعت کمتر از پر شدن ۸ ماه به دنیا آمدند، البته به دنیا آورده شدند. حین عمل سه زارین “سزارین” آمبولی ریه کرده بودم و شیرم را به دلیل آلوده شدن به هپارین و وارفارین که مرتب تزریق می‌شد تا لخته خون را از بین ببرد، خشک کردند. ۸ روز از تولد بچه‌ها گذشته بود. اما من به دلیل آلوده شدن بدنم به امواج رادیوگرافی هسته‌ای اجازه دیدن و بغل کردن بچه‌ها را نداشتم. از دکتر گوکلی “ناخوانا” خواهش کردم از پشت در اتاق نوزادان فقط ببینمشان. تقی با ویلچر مرا پشت در اتاق نوزادان برد. علی و کیانا در داخل دستگاه بودند. علی درشت‌تر از کیانا بود.

گویا از ابتدای تولدشان هم دلایلی شاید از جنس تقدیر و سرنوشت برای دوری من، کیانا و علی وجود داشت. و این آغاز قصه من “مادر” و فرزندان دوقلویم بود. شروع قصه با جدایی و اشتیاق برای به هم رسیدن بود.

وقتی پس از روزها برای اولین بار به آغوش گرفتمشان تمام زخمهای سزارین، تنگی نفس و ترس از مرگ ناشی از آمبولی ریه را فراموش کردم، بار ۳۵ کیلویی را زمین گذاشتم و با دو نوزاد ۴ کیلو و۷۵۰ گرمی به زندگی بازگشتم. من مادر شده بودم.

ساعت‌های شیر دادن و عوض کردن پنبه‌ریز را در جدولی که بالای سرشان بود نوشته بودم تا مبادا دیر و زود شود، در آغوشم شیرشان می‌دادم تا میادا با حس بدی شیرشان را بخورند. اگر دقایق خواب شبانه‌ام را جمع می‌زدم شاید ۳ ساعت بیشتر نبود.

بچه‌ها کم‌کم جان گرفتند و راه افتادند.

دی‌ماه سال ۱۳۸۷ دفتر کانون مدافعان حقوق بشر پلمپ شد و وزارت اطلاعات به صراحت استعفای “من” از کانون مدافعان حقوق بشر و شورای ملی صلح را مطرح کرد و تهدید کرد که در غیر این صورت، “محرومیتها” شروع خواهد شد.

خرداد ۸۸ از راه رسید.

علی و کیاینا ۲ سال و ۶ ماهه شدند

پس از راهپیمایی ۲۵ خرداد، بازجویم تماس گرفت که باید از تهران خارج شوی. هشدار داد که فکر نکن چون بچه کوچک داری بازداشت نمی‌شوی، “تو را” با کودکانت به سلول می‌آورم.

بلند شدم، ساک بچه‌ها را آماده کردم. ۲ شیشه شیر، ۲ بسته شیر “ناخوانا” و ۲ بسته پنبه ریز. تا اگر بازداشت شدم در سلول شیر داشته باشم که “ناخوانا”، عصر روز شنبه ۳۰ تیرماه با یک ساک مشکی رنگ و به همراه کیانا و علی جانم به مشهد رفتیم.

ده روز بعد به تهران بازگشتیم. آبان ۸۸ از کار اخراج شدم. بازجویم در اتاق بازجویی تهدید کرد که تا چند روز دیگر تهدید می‌شوی. ساک مشکی رنگ را برداشتم و با علی و کیانا جانم به قزوین رفتیم. اطلاعات قزوین به مادر شوهرم زنگ زد که اگر عروست تا ساعت ۱۱ صبح به این آدرس نیاید، به خانه‌تان می‌آییم. من و مادرشوهرم به ساختمانی در میدان ولی عصر قزوین رفتیم. تهدید کردند و وعده بازداشت دادند.

ساک مشکی رنگ و کیانا و علی جانم را برداشتم و به زنجان رفتم.

پدرم را که ۷۵ سال داشت احضار کردند. فشار خون پدرم بالا رفته بود. پدرم با حرص می‌گفت به آنها گفتم نرگس دختر من و فرزندانش نوه‌های من هستند. چرا فکر می‌کنید نباید او را به خانه‌ام راه بدهم، پدرم به دلیل مشکل قلبی و فشار خون با وضعیت نامناسبی به خانه بازگشته بود. شعبه ۴ بازپرسی دادگاه انقلاب احضارم کرد. اتهام من عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر بود.

با وثیقه آزاد شدم. بازجویم پیغام داد که فکر نکن به خیر گذشت از طریق دادسرای اوین بازداشت خواهی شد. ساک مشکی و کیانا و علی جانم را برداشتم و به مشهد رفتم.

جلوی کارگاه برادرم رفته بودند و پرس‌و‌جوی مشکوکی شده بود. من را یک زن فراری خطاب کرده بودند که آقای محمدی به من جای داده و گفته بودند که این زن تحت تعقیب است. به تهران بازگشتم.

تا اینجا را توضیح دادم تا بگویم علی‌رغم اینکه از کانون مدافعان حقوق بشر و شورای ملی صلح استعفا نکردم و با همکارانم سعی کردیم بر اساس انسانیت و اخلاق و مسوولیتمان، در حد توانمان فعالیت کنیم، اما سعی کردم تا با عدم تحریک و لجاجت با نهادهای امنیتی تا حد امکان به دلیل بازداشت از فرزندان خردسالم جدا نشوم.

علی و کیانا ۳ سال و ۶ ماهه شدند

کیانا جانم دچار مشکلی شد که به طور ناگهانی بستری شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت. ساعت ۸ونیم شب بود و بعد از برداشته شدن بخیه‌ها در ۲ قسمت از شکمش به خانه بازگشتیم. کیانا هنوز تب داشت. ساعت ۱۰ونیم ماموران وزارت اطلاعات برای بازداشت من وارد خانه شدند. علی جان گریه می‌کرد. روی پاهایم گذاشتمش. لالایی خواندم تا خوابید. روی تختش گذاشتم. کیانا بی‌تاب و بی‌قرار بود. بغلش کردم، تب داشت. دارویش را دادم. بوسیدمش. گفتم: «کیانا جانم، مامان چرا لالا نمی‌کنی؟» می‌گفت:«لالا ندارم. می‌خوام بغلت باشم.» به خودم چسباندمش شاید آرام گیرد. کاملا ناامنی محیط را فهمیده بود. ساعت ۱ونیم نصفه شب بود. ماموران نه کودک بی‌قرارم را می‌دیدند و نه مادر آشفته‌حال را. دستور دادند حرکت کن، باید برویم.

سعی کردم کیانا را از خودم جدا کنم، دستهای کوچکش را با تمام توانش دور گردنم قلاب کرده بود. با دستهایم به زحمت دستانش را باز کردم و بغل تقی دادم. با صدای بلند گریه می‌کرد. چشمانم جلوی پاهایم را نمی‌دید. آرام آرام از پله‌ها روان شدم. صدای بغض‌آلود کیانا جانم را شنیدم، “مامان نرگس بیا منو ببوس”. برگشتم بوسیدمش. بازگشتم و این اتفاق دوباره و سه‌باره تکرار شد. صدای ناله کودک عزیزتر از جانم را می‌شنیدم. با ناله‌‌اش قلبم پاره‌پاره می‌شد، اما باید می‌رفتم و در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ اوین که شکنجه‌گاه روح و روان مادری دور از فرزندان خردسال و مریض‌اش بود می‌ماندم تا به بیماری مبتلا شوم که خوردن قرص‌های اعصاب تا مدتها تنها راه التبام آن زخم‌ها باشد.

شبی در سلول خوابیده بودم. نزدیک طلوع خورشید بود. دخترک دردانه من که همیشه صدای بوسه‌هایش بلند بود، بوسه‌ای بر گونه‌ام نشاند. حسش کردم. بدن گرمش و لبهای کوچکش را روی گونه‌هایم حس کردم. کیانا بود. با هزار شوق دست‌هایم را باز کردم که در آغوش بگیرمش، چشمانم باز شد. کیانا نبود. آن چنان ضجه‌ای زدم که تا ساعت‌ها آرام نشدم. آنقدر گریه کردم که فکر می‌کردم اشک چشمانم تمام خواهد شد.

تمام مدتی که ۲۰۹ بودم، نه گذاشتند صدایشان را بشنوم و نه اجازه دادند ببینمشان. تلخی و گزندگی این “محرومیت”، یعنی محرومیت از دیدن عزیزانم بی‌شباهت به جان کندن نبود. جمله بازجویم را ده‌بار مرور کردم، “محرومیت‌های بیشتری خواهی پرداخت”.

اما آنچه در این سلول‌ها با زنان و به ویژه با مادران روا داشته “محرومیت” نبود، جنایت بود.

یک‌بار در اتاق بازجویی‌ام مردی میان‌سال و موقر نشسته بود. می‌گفت باید بیشتر در سلول بمانی تا بیشتر فکر کنی و بفهمی “خوب می‌دانستم منظور او چیست” احساس کردم شاید به دلیل سن‌ و سالش راحت‌تر بتوانم با او صحبت کنم. گفتم آقای بازجو من دو کودک سه سال‌ و ‌نیمه دارم که البته دخترم هم عمل جراحی داشته، دام برایشان تنگ شده، آخر من مادر هستم.

سردی و بی‌احساسی صورتش را که شبیه یک تکه یخ بود، هنوز هم به خاطر دارم. نگاهی کرد و گفت: “مگر مادرهای غزه، مادر نیستند” و من دیگر خاموش شدم و به سلول بازگشتم.

من بیمار از ۲۰۹ آزاد شدم.

علی و کیانا ۴ سال و ۲ ماهه شدند

ساعت ۱۱ بیست و دوم بهمن ماه ۸۹ بود. نیروهای امنیتی در را شکسته و وارد منزل شده بودند. حالم خوب نبود. روی صندلی افتاده بودم. کیانا بغلم نشسته بود و دستان کوچکش دور گردنم بود. ترسیده بود و به من می‌چسبید. علی به شدت هیجان‌زده بود. دنبال مامورها می‌رفت و مرتب تذکر می‌داد که : “به وسالی‌های من دست نزن” وقتی به کمد آنها دست می‌زدند، کیانا را صدا می‌کرد که “کیانا بیا و ببین که این آقای کله‌قندی می‌خواد وسالی‌یای ما را بدزده”، “کیانا ببین این آقا دزده است”.

ماموران همه جا را زیرورو می‌کردند، علی و کیانا هم دست همدیگر را گرفته بودند و پشت سر آنها این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند، کلی کتاب جمع کرده بودند، یکدفعه صدای علی را شنیدم که می‌گفت: “آقا این کتاب مال منه و مالی تقی نیست”.

علی و کیانا با ترس و وحشت و هیجان همه وقایع را نگاه می‌کردند. حال بد من را می‌دیدیند. چند بار مامورها با رفتار و لحن بسیار بد با تقی جر و بحث کردند و توهین می‌کردند. علی که درواقع مظلومیت و بی‌قدرتی پدرش را در مقابل ماموران می‌دید و قطعا برایش آزاردهنده بود، رفت جلو و گفت: “ببین من یه عمو عباس دارم که همه‌تون رو می‌زنه”.

می‌دانستم که در پس این جمله‌‌هایی که از کودکان معصوم و مظلومم می‌شنیدم چه دردهایی نهفته است و بر روح و روان فرزندان من چه می‌گذرد. اما ظالم پرزور است. تقی را از پله‌ها پایین می‌بردند و کیانا که خیلی گریه می‌کرد دنبال تقی می‌دوید.

در را بستند و کیانا صورت کوچک و نازنینش را روی سنگ گذاشت و دراز کشید و گریه‌اش را ادامه داد.

آن شب معصومه دهقان عزیزم و میترا جان پیش ما خوابیدند. علی چندبار هراسان از خواب پرید و آمد پیش من و من به زحمت دوباره خواباندمش و دوباره.

علی و کیانا ۵ سال و ۵ ماه‌اند

۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ نیروهای امنیتی به منزل پدرم در زنجان آمدند. تقی از ایران رفته بود و من و علی و کیانا پیش مادرم بودیم. گفتند دستور داریم تا “شما را” با خودمان به وزارت اطلاعات زنجان ببریم. فقط چند سوال داریم و شما را خودمان بازمی‌گردانیم. مادرم مبهوت مانده بود.

علی دوان‌دوان تفنگ زرد رنگ‌اش را دستش گرفت که من هم با تو می‌آیم. کیانا جان هم گوشه لباسم را گرفته بود که “مامان نرگس نرو” به مادرم گفتم که دلیلی ندارد دروغ بگویند، حتما چند سوال دارند. لابد راجع به رفتن تقی است. به زحمت بچه‌ها را از خودم جدا کردم و با صدای گریه علی و کیانا در را بسته و سوار ماشین‌شان شدم.

وقتی شب تحویل بند ۲۰۹ زندان اوین داده شدم به خانم مامور گفتم شما فرزند دارید؟ گفت: بله. گفتم شما به من قول دادید، قسم خوردید که من بازمی‌گردم و من حتی علی و کیانا را بوس و بغل نکردم. سرش را پایین انداخت و رفت. من با هرآنچه در ۲۰۹ و زندان جهنمی زنجان بر سرم آمد، با ۲۰ قرص اعصاب و روان و پس از ۲ بار بستری شدن در بیمارستان و تشنج و بیهوش از زندان آزاد شدم.

کیانا و علی هشت سال و نیمه‌اند

۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۹۴ است. کیانا و علی جانم کلاس اول درس می‌خوانند. ساعت ۷ و نیم به مدرسه رفتند. مادر آقای ستار بهشتی هم خانه ما بودند. برای آقای میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد و آقای مهدی کروبی از مکه سوغاتی آورده بود، گریه می‌کرد و می گفت که زیر ناودان طلا برایشان دعا کردم. قرار بود برویم تا “سوغاتی‌ها” را به خانواده‌هایشان بدهیم. ساعت ۸ و نیم ماموران پشت در آپارتمان بودند، “گفتند که” در را باز کن، باید با ما بیایید. به دروغ گفتند قرار است شما را ببریم با آقای خدابخشی صحبت کنید. ولی [مرا] تحویل بند عمومی زنان اوین دادند.

برای تحمل باقیمانده حبس ۶ سال محکومیتم، حالا قرار است علی و کیانا “روز” ۲۶ تیرماه از ایران بروند. کیانا در ملاقاتی که داشتیم گفت : “مامان تو که نیستی ما می‌رویم پیش تقی تا تو بیایی. وقتی برگشتی ما هم می‌آییم”، و من بی‌درنگ جواب دادم “باشد مامان جان”، علی گفت: “مامان ناراحت نمی‌شی” و بعد به من نگاه کرد تا ببیند واکنش من چیست. سعی کردم بدون تردید خوشحالی‌ام را نشان بدهم تا نگران من نباشند.

به بند باز می‌گردم. روی تختم نشسته‌ام. در افکارم غرق شده‌ام. کیانا و علی‌ جان من به زودی خواهند رفت و من مدتها از آنها دور خواهم شد. خدایا چقدر دلم به یکشنبه‌ها و روز ملاقاتشان خوش بود. صبح های یکشنبه در بند شتاب می‌گرفتم. از وجود پر مهر و از سر و صدا و هیجانات کودکانه‌شان انرژی می‌گرفتم. خانم‌های هم‌بندی برای تماشایشان می‌آمدند و از شیطنت‌های بچگانه‌شان در بند تعریف می‌کردند.

در درونم با علی جان و کیانا جان شروع به صحبت می‌کنم. « علی جانم و کیانا جانم ، شما حق دارید در سرزمینی که حاکمانشان دنیای کودکانه شما را به رسمیت نشناختند و روح و روان زلال و بی‌آلایشتان را آزردند، زندگی نکنید. آخر چندبار دلهای کوچک و پاک و معصوم شما را لرزاندند و اشک جدا شدن از پدر و مادرتان را از چشمانتان جاری کردند. نمی‌دانم شاید در سرزمین دیگری که مهر مادر و فرزند را بفهمند و درک کنند، حتی در نبود من احساس آرامش و امنیت بیشتری داشته باشید. من هم چون بسیاری از مادران دیگر تاب خواهم آورد؛ نه داوطلبانه بلکه از سر جبری که به ما تحمیل شده است. می‌دانم که این هجران برایم سخت خواهد بود، اما تحمل هراس و اشک‌ها و احساس ناامنی‌تان را ندارم.

هروقت صدایم می‌کردید، جواب من “جان مادرجان” بود. تمام تلاشم را کردم تا آسیب نبینید. ای عزیزترین عزیزهایم، مرا ببخشید. محرومیت‌هایی که حکومت قصد داشت بر من تحمیل کند، بیش از من بر شما تحمیل شد و شما در این عمر کوتاه هشت سال‌ و نیمه‌تان، رنج‌های فراتر از توان کودکی‌تان متحمل شدید.

صبحگاه ۲۶ تیرماه علی جان و کیانا جانم کشورم را ترک می‌کنند. نمی‌دانم تا چه زمانی. شب را تا سحر نشسته‌ام. لحظه رفتنشان فرا می‌رسد. بی‌تاب‌تر می‌شوم. نگاهی به اطرافم می‌اندازم. روبه‌روی من تخت ساجده عرب‌سرخی است که یک سال درد جدایی از صبای ۹ ساله‌اش را تاب آورد. کنارم تخت فاران حسامی است. ۳ سال است که از آرتین کوچکش که الان ۶ ساله است دور افتاده است. این طرف تختم مریم اکبری خوابیده که سارای زیبارویش ۶ سال است که مادر را در خانه ندیده است. سارا آخرین بار وقتی مادر را در خانه دید فقط ۳ سال داشت. ندا مستیمی هم در اتاق کناری است که غزاله ۹ ساله‌اش را در خانه گذاشته است. خدایا دور و برم پر از مادران رنج کشیده است.

چگونه ندیدن علی و کیانا را تاب خواهم آورد، قصه مادر موسی را به یاد می‌آورم. خداوند به مادر وحی می‌کند موسی را شیر بده و در داخل سبد بگذار و به رود نیل بسپار. او را به تو بازمی‌گردانم. جمله آخر را می‌گوید تا شاید دل مادر را راضی و آرام نگه دارد.

صبحگاه دل مادر موسی تاب نمی‌آورد و می‌خواهد اسرار عیان کند. خداوند دلش را آرام نگه می‌دارد. ظلم ظالم دوران مکان و زمان نمی‌شناسد. ظلم ظالم مهر مادر و فرزند نمی‌شناسد. جمله بازجویم به یادم می‌آید. “مگر مادران غزه مادر نیستند” قطعا او مرا در چون مادر غزه‌ای نمی‌دید، بلکه در ناخودآگاهش بی‌آنکه حتی به‌درستی بیندیشد، در راهی پای گذاشته بود که به طور عینی خود را در جایگاه صهیونیستی در برابر مادران غزه قرار می‌داد.

شب است و سکوت همه جا را فرا گرفته است. من زانو به زانوی مادر موسی نشسته‌ام. دستهایمان در دست یکدیگر است. بالاخره این ظلم ظالمان سرخواهد رسید. دیر یا زود، تا آن زمان اگرچه به رنج و درد و اشک، اما مقاوم خواهم ایستاد. مادر موسی از ظلم فرعون کودکش را به رود نیل سپردتا در سرزمینی درآید که درآید که از ظلم در امان باشد. من هم علی و کیانا جانم را به پرواز و آسمانی می‌سپارم تا در سرزمینی درآیند که بیش از این رنج و اندوه نکشند و دلهایشان بیش از این نلرزد. شاید در آن سرزمین کیانا و علی راحت سر بر بالش بگذارند و بخوابند. پس از رفتن تقی تختخواب‌هایمان را در یک اتاق به هم چسبانده بودیم. من وسط می‌خوابیدم. دستهایم را از دو طرف باز می‌کردم. علی روی دست راست و کیانا روی دست چپم می‌خوابیدند. وقتی خوابشان می‌برد، سرهایشان را روی بالش‌هایشان می‌گذاشتم. به کرات اتفاق افتاده بود که به محض جدا شدن علی از من، از خواب می‌پرید تا ببیند من کنارش هستم یا نه. و من شرمسار از این حس ناامنی فرزندم بودم که همواره در هراس از دست دادن مادر بود.

تلاش می‌کردم تا احساس امنیت را که بارها در هجوم ناجوانمردانه‌شان “که کوچکترین اعتنایی به روح و روان و دنیای کودکانه فرزندانم نداشتند” ظالمانه از کودکانم ربوده بودند، از وجود مادرانه‌ام بگیرند. اما غافل از اینکه نه فقط امنیت بلکه مادر را هم از فرزندانم ربودند.

اکنون دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم. شغلم، خانه‌ام، فعالیت‌های مدنی و دفتر کار فعالیت‌های حقوق بشری و بودن با همسرم را ظالمانه از من گرفتند. خم به ابرو نیاوردم. حتا گاه به دلیل کوته‌بینی و تنگ‌نظری‌هایشان دلم برایشان می‌سوخت. “اردیبهشت سال ۹۱ و در حالی که تقی ۲۴ بهمن ۹۰ ایران را ترک کرده بود، بازداشت شدم و خرداد همان سال یعنی پس از یک ماه از بازداشتم یارانه من، کیانا و علی جانم قطع شد. درحالی که می‌دانستند من بی‌کار بودم و تقی هم پناهنده کشور فرانسه شده بود. می‌خواهم بگویم از شدت تنگ‌نظری و اعمال محرومیت‌هایی که به من وعده داده بودند، از ۴۵ هزارتومان برای علی و کیانا نگذشتند”.

اما اکنون که پاره‌های تنم و تمام حس و وجودم یعنی فرزندان عزیزم را تا مدتها نخواهم دید، نه گریه و ناله مادرانه که از ته دل خون می‌چکانم و خدایم و ملتم و تمام مادران رنج کشیده تاریخ را گواه می‌گیرم که این ظلمی نابخشودنی است که چهره ظالمان را بیش از پیش عیان می‌کند.

به ساعت نگاه می‌کنم الان دیگر هواپیما بلند شده و علی و کیانا رفتند و من مادر دردمند در این سرزمین خسته از ظلم ماندم. دلم صدپاره است. بلند می‌شوم. دستهایم بی‌اختیار به سوی آسمان است. خدایا دستانم را بگیر و صبر را بر من فرو ریز. تا مدت‌ها دیگر روی ماهشان را نخواهم دید. صدایشان را نخواهم شنید. دیگر بویشان را در آغوشم حس نخواهم کرد. ای وای چقدر آغوش من بدون فرزندانم سرد و خالی است. دستهایم به سمت سینه‌ام که گمان می‌کنم آتش گرفته بازمی‌گردد. گونه‌هایم از اشک می‌سوزد. این گدازه‌های آتش که از چشمانم روان شده، از اعماق وجودم شعله می‌کشد و جانم را آتش می‌زند. به کدامین گناه؟ ای تو که در تمام این لحظه‌های پردردم با من بودی و هستی، مرا در برگیر و دل و ایمانم را نگه دار. یادت هست همین حال و هوا را بارها در بند ۲۰۹ اوین و در زندان زنجان داشتم، من این درد را بارها با تو مرور کردم. تصور می‌کردم دعایم را مستجاب می‌کنی و یا حداقل صبرم را زیاد می‌کنی. اما من امشب بی‌تاب‌تر از همیشه‌ام. دلم از تو هم گرفته است. اما می‌دانم که آرامش را به من ارزانی خواهی داشت. با خود می‌اندیشم تا این رنج‌ها و این درها در تاریخ بشریت نباشد، تا رنج مادران رنج کشیده تاریخ، از مادر موسی و اسماعیل و عیسی تا مادران جدامانده از فرزندانشان در همین زندان اوین نباشد، تا اشک ساجده، مریم، فاران، ندا و غیره نباشد، آزادی و عدالت در این سرزمین و هر سرزمین دیگری در هر دوران و زمانی ارزش نخواهد داشت.

وجود این مادران و زنان در این مکان‌های پررنج اما مقدس است که چون مهمیزی ارزش‌هایی چون انسانیت، شرف، عشق و صلح را زنده نگه داشته است.

تخت‌خواب‌های دور و برم را نگاه می‌کنم. کم‌کم آفتاب سر می‌زند و من تا دقایقی دیگر از چهره مهربان بهاره هدایت، مهوش شهریاری، فریبا کمال آبادی، نسیم باقری، نسیم “مریم” زرگران، مریم اکبری منفرد، صدیقه مرادی، زهرا زهتاب “چی”، فاران حسامی، ریحانه حاج ابراهیم، رویا صابری، بهناز ذاکری، آتنا فرقدانی، آتنا دائمی، الهام برمکی، الهام فراهانی، ندا مستقیمی و شکوفه آذرماسوله صفا و محبت و عشق را برخواهم چید.

من در کنار ۲۰ زن ایرانی که ۱۰ نفر آنها مادر هستند و ۴ نفرشان کودک زیر ۱۰ سال دارند، نه برای کاشتن کینه و از بین بردن کسی، بلکه برای کاشتن . پربار کردن صلح و آرامش و تقویت بنیان‌های انسانیت و شرافت و نه در مقام و نمایش قهرمانان بلکه در مقام “زن” و “مادر” و نه با توسل به تندی و افراطی‌گری بلکه با مهر که قطعا با حس و حال مادرانه و زنانه‌مان توام است، این رنج را در کنار هم تاب می‌آوریم. باشد که سرزمین‌مان سرافراز و ملت‌مان سربلند باشد.

همكارى با داعش ،اتهام جديد نرگس محمدى

حمیدرضا محمدی، برادر نرگس محمدی، نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر ایران، گفت که وزارت اطلاعات به پرونده خواهرش چند اتهام تازه از جمله «اتهام عجیب‌ همکاری با داعش» را اضافه کرده است.

آقای محمدی به سایت مرکز حامیان حقوق بشر گفت: «گمان ما بر این است که دلیل چنین اتهامی مخالفت خواهرم با اعدام چند سنی‌مذهب و درخواست رعایت انصاف و عدالت در دادرسی آنها از سوی مقام‌های‌ قضایی بوده است.»

نرگس محمدی، پانزدهم اردیبهشت ماه گذشته و در منزل خود توسط مأموران امنیتی بازداشت شد و از آن زمان تاکنون، در بند زنان زندان اوین است.

برادر خانم محمدی گفت جدیدا مطلع شده که بر روی پرونده خواهرش نامه‌ای از سوی وزارت اطلاعات قرار گرفته که در آن، برای او به دلیل «متنبه نشدن» درخواست «اشد مجازات» شده است.

گمان ما بر این است که دلیل چنین اتهامی [همکاری با داعش] مخالفت خواهرم با اعدام چند سنی‌مذهب و درخواست رعایت انصاف و عدالت در دادرسی آنها از سوی مقام‌های‌ قضایی بوده است

  

برادر نرگس محمدی

به گفته حمیدرضا محمدی، از جمله اتهام های دیگری که به پرونده خواهر او اضافه شده، «فعالیت در کانون مدافعان حقوق بشر» و راه‌اندازی کمپین «لگام» (لغو گام‌به‌گام اعدام) است.

او همچنین خبر داد که دادگاه نرگس محمدی که قرار بوده دوشنبه ۱۵ تیر در دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی برگزار شود، بدون هیچ توضیحی برگزار نشده است.

همزمان با انتشار خبر اتهامات جدید نرگس محمدی، متن نامه سرگشاده وی خطاب به عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، منتشر شده که در آن، به وجود نداشتن امکان تماس تلفنی برای مادران زندانی در زندان اوین انتقاد کرده است.

خانم محمدی در این نامه، به عنوان نمونه توضیح داده که چطور از مکالمه خود او با دو فرزندش جلوگیری می شود و حتی هنگام نگرانی شدیدش از بایت بیماری یکی از آنها، به راحتی امکان کسب خبر از او را نیافته است.

وی با ذکر اینکه گفته می شود دستور قطع کامل تماس تلفنی بند زنان اوین به دستور داستان تهران انجام شده، از این مقام قضایی درخواست کرده «به حرمت بشر، زن و مادر» در تصمیم خود تجدیدنظر کند.

این زندانی سیاسی در پایان نامه نوشته است: «تک تک ما زن و مادریم و کودکان ما هم چون فرزندان شما و میلیون ها کودک این سرزمین هستند که نیازمند مهر و عاطفه مادری اند.»

اتهامات قبلی نرگس محمدی

همزمان با انتشار خبر اتهامات جدید نرگس محمدی، متن نامه سرگشاده وی خطاب به عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، منتشر شده که در آن، به وجود نداشتن امکان تماس تلفنی برای مادران زندانی در زندان اوین انتقاد کرده است

نرگس محمدی یک سال بعد از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و در خرداد ماه ۱۳۸۹ بازداشت شد.

وی در مهر ماه ۱۳۹۰ به سه اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر و تبلیغ علیه نظام به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شد که این رأی در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر به ۶ سال حبس کاهش یافت.

خانم محمدی اردیبهشت‌ ماه ۱۳۹۱برای اجرای حکمش به زندان اوین فراخوانده شد و به سلول انفرادی بند ۲۰۹ اوین انتقال یافت و پس از آن در خرداد ماه همان سال، به زندان زنجان منتقل شد.

بیماری این فعال حقوق بشر، که در دوران بازجویی‌های سال ۱۳۸۹ دچار بیماری اعصاب و فلج عضلانی شده بود، در زندان زنجان تشدید شد.

او در تیر ماه ۱۳۹۱ از زندان به بیمارستان انتقال یافت و پس از آن، بر اساس تشخیص پزشکان حکم «عدم تحمل کیفر» گرفت و آزاد شد.

نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر، در نهایت دو ماه پیش به اتهام تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی و تشکیل و عضویت در گروه غیرقانونی محاکمه و بازداشت شد.

حشمت الله طبرزدى دبير كل جبهه دموكرات آزاد شد

 حشمت‌الله طبرزدى، فعال سیاسی مخالف حکومت ایران پس از تحمل بیش از پنج‌ونیم سال حبس، از زندان رجایی‌شهر کرج آزاد شد.

  

بر اساس گزارش‌ها، آزادی آقای طبرزدی بدون اعلام قبلی و در ساعت ۱۱ شب سه‌شنبه (۹ تیر-۳۰ ژوئن) صورت گرفته است.

احتمال می‌رود که آزادی زودهنگام حشمت طبرزدی با توجه به سپری شدن بیش از دوسوم از مدت محکومیت وی صورت گرفته باشد.

این فعال سیاسی روز ۷ دی‌ماه ۸۸ و یک روز پس از عاشورای خونین تهران بازداشت شد و بعد از حدود یک سال بازداشت موقت، به هشت سال حبس قطعی محکوم گردید. او در شام‌گاه دوم دی‌ماه ۹۱، پس از سه سال حبس مداوم، به مرخصی آمد. مرخصی که به گفته‌ی خانواده‌ی او “مرخصی سکوت” نام داشت و وی از انجام هرگونه اظهارنظر یا مصاحبه‌ی سیاسی منع شده بود.

با این وجود طبرزدی در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری خردادماه ۹۲ و به ویژه پس از انتخاب حسن روحانی به این سمت، سکوت خود را به تدریج شکست و مواضع انتقادی‌اش را نسبت شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر ایران ابراز کرد.

او از جمله در زمان مرخصی، نامه‌های سرگشاده‌ای را خطاب به احمد شهید، گزارش‌گر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد، و فرانسوا اولاند، رییس جمهوری فرانسه نوشت.

این فعالیت‌ها باعث شد تا روز ۲۵ دی ۱۳۹۲، یک بار دیگر با هجوم نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت، و به زندان رجایی‌شهر منتقل شود.

طبرزدی که سابقه‌ی مدیرمسوولی و سردبیری نشریاتی چون «پیام دانشجو»، «هویت خویش» و «گزارش روز» را در کارنامه‌ی خود دارد، در فاصله‌ی سال‌های ۷۸ تا ۸۷ نیز حدود ۷ سال را به طور متناوب در بندهای مختلف امنیتی زندان اوین در بازداشت بوده است.

کاری که شیخ کرد، شاه نکرد

حشمت الله طبرزدیزندان رجايى شهر 

 کاری که شیخ کرد، شاه نکرد
پیش از انقلاب ۵۷، از سوی گروه های مخالف و به ویژه روحانیون سیاسی، عدم استقلال سیاسی کشور به یکی از مهم ترین اتهامات شاه تبدیل شد و مدعی شدند شاه برای به دست آوردن حمایت غرب در برابر مردم ایران دست آن ها به ویژه آمریکا را در همه امور کشور باز گذاشت. انقلابیون در تقدیس استقلال تا آن جا پیش رفتند که آن را به شعار اولی انقلاب تبدیل کردند. اما همین روحانیون پس از سوار شدن بر اسب سرکش قدرت، کارهایی انجام دادند که شاه نکرد. فقط یکی از آن ها ۲۰ سال پنهان کاری در برنامه هسته ای بود. در این اقدام غیر قانونی و خطرناک، از شبکه قاچاق عبدالقدیرخان پاکستانی استفاده نمودند که به زعم آخوند ها از چشم آمریکا و آژانس پنهان بود اما ای بسا همین شبکه با آگاهی برخی قدرت ها دست به همکاری با رژیم اسلامی زد تا دامی برای آن ها گسترانده باشد. شاید در ابتدا آگاهی نداشتند، اما در سال ۲۰۰۱ از طریق سیستم جاسوسی آمریکا و اسراییل بالاخره این پنهان کارز ها لو رفت. از آن طرف رژیم اسلامی از بدو شکل گیری، شعار صدور انقلاب، سرنگونی حکومت های منطقه و نابودی اسراییل را سر داده بود و شوربختانه هاشمی رفسنجانی که خود (پدر هسته ای ایران) البته در دوره پنهان کاری است، در خطبه های نماز جمعه اسراییل را به نابودی بوسیله بمب اتمی اسلامی تهدید کرده بود. همین نشانه ها کافی بود تا شیخ بهانه ای ساخته باشد برای آن چه اینک بر سر مردم و کشور ایران آمده است. در حالی که کشور های هند و پاکستان پیش از آن دست به همین کارها زده و به بمب اتمی نیز دسترسی پیدا کردند اما فقط به این دلیل که کشوری را تهدید به نابودی نکرده و قصد کشور گشایی نداشتند، به راحتی با مقامات آژانس بین المللی توافق کرده و مسایل را حل و فصل نمودند. با لو رفتن برنامه اتمی جمهوری اسلامی و روشن شدن نیات آن رهبران رژیم دو راه پیش رو داشتند. راه اول این بود که همچون کره شمالی، نهاد های بین المللی را به رسمیت نشناخته و آمریکا را شیطان بزرگ دانسته و در برابر دنیا به مقاومت بپردازند. اما به خوبی می دانستند مردم ایران در برابر سرکوب ایدیولوژیک و نظامی گری از یک سو و فشار فلج کننده ی تحریم ها از سوی دیگر، همچون مردم کره شمالی نیستند که تن به تقدیر داده و به جای غذا علف بخورند. البته هنوز خامنه ای و دلواپسان این امید را دارند که بتوانند مردم ایران را با طرح حرف مفتی به نام اقتصاد مقاومتی به چنین ذلتی بکشانند اما موفق نخواهند شد. راه دوم این بود که همچون لیبی همه تجهیزات اتمی را درون کشتی ریخته و تحویل آژانس بدهند و کار را از آنچه بوده خراب تر نکنند. در واقع عادلانه ترین کار را دولت خاتمی انجام داد که مراکز فنی را پلمپ کرد. اما خامنه ای که گرفتار توهم رهبری سازش ناپذیر جهان اسلام است با گردن فرازی در برابر نها های بین المللی، دستور شکستن پلمپ ها را صادر کرد و با آوردن احمدی نژاد راه مقابله با جهان را گزینش کرد. اما تحریم های کمرشکن بین المللی و ترس از اعتراضات همه جانبه ی مردم ایران او را واداشت تا دوباره به میز مذاکره باز گردد و این بار، دو تسلیم نامه ننگین لوزان و ژنو را بپذیرد. شگفت انگیز است که یک طرف میز مذاکره جمهوری اسلامی است که ادعای استقلال و نیز رهبری جهان اسلام را دارد و طرف دیگر میز، آمریکا هست که او را شیطان بزرگ میداند و در عین حال، مورد معامله این است که آمریکا به جمهوری اسلامی اجازه دهد بخشی از برنامه اتمی خود را داشته باشد و بخشی از پول های مصادره شده اش را پس بدهد، اما در عوض کشور ایران برای همیشه زیر بازرسی نظارت و کنترل قدرت های بزرگ جهانی به ویژه آمریکا در بیاید. این همان کاری است که شیخ به دلیل خوی کشور گشایی و جهالت خود انجام داد و استقلال سیاسی ایران را برای همیشه مخدوش کرد، اما شاه چنین نکرد. آخوند های سیاسی، استقلال و آزادی که دو شعار اصلی انقلاب بود را با هم در گورستان تاریخ به خاک سپردند. آمریکا بدون شلیک حتی یک گلوله و فقط به خاطر خوی جاهلانه و توسعه طلب رژیم اسلامی، خواسته ای را به آخوند ها دیکته کرد که متفقین پس از جنگ جهانی دوم با دول متجاوز ژاپن و آلمان انجام دادند. بازرسی، نظارت و کنترل بر امور نظامی، امنیتی، اقتصادی، هسته ای و تکنولوژی یک کشور صرفا به دوره حکومت آخوند ها محدود نیست. اگر حکومتی سکولار دموکراتیک و خواهان تعادل سازنده با همه جهان از جمله آمریکا و اسراییل نیز در ایران به وجود بیاید، ملزم به اجرای ذلت نامه ژنو و لوزان است. در واقع میراث شیخ برای جمهوری ملی و دموکراتیک آینده ایران تسلط کامل قدرت های جهانی با استفاده از قانون شورای امنیت ذیل اصل هفتم است. اما میراث شاه برای انقلابیون چه بود؟ هاشمی رفسنجانی گفته است: کمر مردم زیر بار تحریم ها خم شده است. به او می گویم: آشیخ!!! کمر مردم پیشتر زیر بارستم و جهالت و سلطه طلبی آخوند های حاکم بر ایران خم شده بود. دست از سر مردم ایران بردارید و به شغل اصلی خود برگردید تا پس از آزادی و استقلال، مردم را به گور نفرستادید. مردم خود می دانند چگونه کمر راست کنند.

گردهمايى كانون شهروندى زنان دركنار خانواده نرگس محمدى

بعدازظهر چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴، در گرمای ۳۴ درجه تهران، خانواده «نرگس محمدی»، میزبان جمعی از فعالان زن از حوزه‌های مختلف بود که به فراخوان «کانون شهروندی زنان» گردهم آمده بودند تا نگرانی خود را نسبت به وضعیت نرگس در زندان اوین، ابراز کنند.

در این مراسم که با حضور طیف‌های گوناگون همراه بود، تعدادی از حاضران درباره نرگس محمدی صحبت کردند. گوهر عشقی (مادر ستار بهشتی)، فائزه هاشمی، نوشین احمدی خراسانی، معصومه کریم بیگی، مهدیه گلرو، حمیده ابراهیمی، آمنه رضایی، منصوره خسروشاهی، معصومه دهقان، زهرا رحیمی از جمله فعالان زنی بودند که در این مراسم در اعتراض به دستگیری نرگس محمدی سخنرانی کردند.

  

این مراسم را که شیما قوشه، وکیل دادگستری و از اعضای کانون شهروندی زنان اداره می‌کرد در ابتدای برنامه از حاضرانِ به خاطر حضورشان تشکر کرد به ویژه از حضور نسل جوان دانشجو در این مراسم ابراز خوشحالی کرد و گفت: «به رغم همه نگرانی‌هایی که در رابطه با دستگیری نرگس داریم اما هنوز می توان امیدوار بود که هرچقدر این بازداشت‌ها نسبت به فعالان زن ادامه داشته باشد، باز هم شاهدیم که نسل جدید زنانی که حامل تفکر و اندیشه نرگس‌ها هستند هم‌چنان می بالند. با توجه به این روند باید از مسئولان پرسید: با رویش جوانه‌ها چه می‌کنید.»

شیما قوشه سپس از دوستانی که مایل بودند در مورد نرگس سخنی بگویند دعوت کرد. ایتدا نوبت به درد دل‌های مادر ستار بهشتی رسید:

«گوهر عشقی» مادر ستار بهشتی در ابتدای برنامه به شرح ماجرای دستگیری نرگس پرداخت و گفت: صبح، نرگس محمدی قرار داشت که جایی برود و منتظر کسی نبود اما یک‌دفعه در آپارتمان را زدند. ما از چشمی در نگاهی کردیم که دیدیم مأموران هستند. آن‌ها مدام می‌گفتند که اگر در را باز نکنید ما در را می‌شکنیم چون اجازه ورود داریم. من هم حالم از برخورد این مأموران بد شده بود و روی صندلی افتادم. بالاخره در را باز کردیم و آن‌ها با برخورد نامناسبی وارد شدند و نرگس را بردند…»

مادر ستار بهشتی ادامه داد: «از همین‌جا به همه آن‌ها که به ما ظلم کرده‌اند اعلام می‌کنم که نرگس مثل دختر من است و اگر یک تار موی نرگس در زندان کم شود، من خودم را می‌کشم. نرگس در تمام این مدت که ستار نبود یار و یاور من بود و من مثل دخترم و حتی بیشتر، او را دوست دارم. بنابراین وای به روزی که برای نرگس در زندان اتفاقی بی‌افتد و یک مو از سر او کم شود دنیا را به آتش می‌کشم.»

  

«فائزه هاشمی» از فعالان سیاسی زن و نماینده پیشین مجلس هم درباره نرگس محمدی اظهار داشت: «من زمانی که به زندان رفتم با نرگس محمدی و فعالیت‌هایش آشنا شدم. ضمن این‌که این اواخر هم که او درباره نقد و نفی سلول انفرادی فعالیت‌هایی انجام می داد، با او ارتباط بیشتری داشتم و احساسم این بود که او واقعاَ دغدغه جامعه مدنی دارد. با توجه به همین میزان شناخت من نسبت به خانم محمدی می‌خواهم بگویم که او زنی است که در راستای قوانین موجود و در راستای مبارزه با نقض حقوق بشر کار می‌کرد. این‌ها فعالیت‌هایی است که قطعاَ انسان دوستانه است و هیچ‌کس با حقوق بشر مخالفتی ندارد.»

فائزه هاشمی در ادامه صحبت‌هایش به مسأله انتخابات مجلس پیش رو هم اشاره کرد و گفت: ما باید به عنوان مردم این‌جا، در انتخابات شرکت کنیم و پای صندوق‌های رأی برویم و مشارکت جدی ما قطعاَ تأثیرگذار خواهد بود».

در میان صحبت های فائزه هاشمی ناگهان فردی با انتقاد از او گفت که: «چرا مشارکت در انتخابات مهم است؟» که فائزه هاشمی در پاسخ به او با لحنی منطقی اظهار داشت: «مجلس هشتم انتخابات تحریم شد و کسی پای صندوق رأی نرفت آیا تغییری در شرایط ایجاد شد؟ غیر از این بود که ما مجلسی یک‌دست داشتیم؟ بنابراین من فکر می‌کنم بهتر است در انتخابات مشارکت جدی داشته باشیم تا بهانه‌ها را به حداقل برسانیم.»

  

درخواست آزادى نرگس محمدى توسط فعالان حقوق بشر وحقوق زنان

نرگس محمدی فعال حقوق بشرو حقوق زنان،  صبح روز سه‌شنبه پانزدهم اردبیهشت توسط نیروهای امنیتی در منزل خود دستگیر شد.وی درحال حاضردربند نسوان زندان اوین به سر می‌برد.

یک روز پیش از دستگیری، نرگس محمدی برای شرکت درجلسه دادگاه خود به محل دادگاه انقلاب اسلامی رفت. وی پیش از این طی نامه‌ای رسمی از مسولین دادگاه تقاضا کرده بود که جلسه دادگاه  او علنی برگزار شود.

گروهی از یاران نرگس از جمله فعالان حقوق زنان، حقوق بشر، روزنامه نگاران برای حضور در دادگاه او را همراهی کردند، اما به دلیل ایراد قانونی وی به عدم مطالعه پرونده توسط وکلا دادگاه تشکیل نشد و قرار بر تجدید جلسه شد.

ashton_mohammadi

عکسی از ملاقات نرگس محمدی با کاترین اشتون که مورد اعتراض مقامات ایرانی قرار گرفت.

صبح روز سه‌شنبه پانزدهم اردیبهشت ماوران امنیتی به خانه او حمله کرده و او را که در حال حاضر تنها سرپرست خانواده خود و مسول نگهدار دو فرزند خردسال خویش می‌باشد دستگیرکردند.

طبق اطلاعات به دست آمده  بازداشت او به استناد حکم محکومیتی که چهار سال پیش برایش صادر شده بود  انجام گرفته است. این حکم  از دادگاهی غیرعلنی و در شرایط امنیتی پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ صادر شده بود.

او که خود با احترام به قانون برای شرکت در جلسه دادگاه در روز دوشنبه چهاردهم اردبیشهت در محل دادگاه حاضر شده بود اینک بدون رعایت قوانین جاری،‌ درخانه خود مورد تهاجم نیروهای امنیتی قرار گرفته  و در زندان به سر می‌برد.

ما گروهی از از فعالان حقوق زنان، حقوق بشر و روزنامه‌نگاران، خواهان آزادی فوری او هستیم تا هر چه زودتر به خانه و نزد فرزندان خود بازگردد.

امضاء کنندگان این نامه عبارتند از:

سارا آرین مهر، حمید آزادی، روشنک آسترکی، آیدا ابروفراخ، بابک اجلالی، نادر احسنی، باقر احمدى، پگاه احمدی، کورش اخوان، نجیبه اسدپور، هیفاء اسدى، کامران اشتری، روحی افسر، علی افشاری، کبری(مارال) الیاسی عمله،  شادی امین، آسیه امینى، محمود امیری مقدم، الهام امینی، بهمن امینی، هدا امینیان، وهاب انصاری، الناز انصاری، مجید انصاری، محمد اولیایی فرد، رها بحرینی، پروین بختیار نژاد، فرزانه بذرپور، منیره برادران، موسی برزین خلیفه لو، حمید بکرانی، روجا بندری، ترانه بنی یعققوب، شهلا بهاردوست، پرویز بهدانی، عصمت بهرامی، اژدر بهنام، مسعود بهنود، بهروز بیات، سحر بیت مشعل، مهناز پراکند، مهشید پگاهى، جمیله پلوشه، گلاره پور برادر، فواد پور برادر، شقایق پورامامعلى، حسین پورجانکی، احمد پورمندی، علی پورنقوی، بیژن پیرزاده، طاهره پیروی، نیکی تبع، مینا تراب زادگان، مجید تمجیدی، مریم تنگستانی، عارفه تهرانی، نیره توحیدی، ناهید توسلی، نرگس توسلیان، مهدی جامی، میهن جزانی، مهری جعفری، حسن جعفری، بنفشه جمالی، بهروز جهان‌زاده، گیسو جهانگیری، جلوه جواهری، رضا حاجی حسینی، رضا حاجی، حنیف حسین دوست، حعفر حسین‌زاده، ناهید حسینی، بهروز حشمت، رامین حق جو، حمید حمیدی(هلند)، نسرین حمیدی، انسیه حنیف نژاد، اعظم خاتم، آزاده خسروشاهی، جمشید خون جوش، ناهید خیرابی، زهره خیام، میترا درویشیان، آزاده دواچی، نعیمه دوستدار، سحر دیناروند، نادیا ذابحی، حسین رئیسی، فریبا راد، مریم رحمانی، نریمان رحیمی، مریم رستمی، سمیه رشیدی، نقی رشیدی، وحید رضاپور، سحر رضازاده، آذین رضایی، بنفشه رنجی، محمد رهبر، مریم روستایی، هایده روش، اردشیر زارع زاده، سیروس زارع زاده، شقایق زعفری، معصومه زمانی، شعله زمینی، مریم زندی، ماندانا زندیان،منیژه زنوزی، انور ستاری، بهروز ستوده، غلام سجودی، آیدا سعادت، سهند سعادتمندى، نسیم سلطان بیگی، مائده سلطانی، حجت سلطانی، سیامک سلطانی، انسیه سلمانی، فروغ سمیع نیا، سعیده سهرابی، بهروز سورن، لیلا سیف اللهی، سیمین سیمینی، علی شاکری شمیرانی، سیما شاه عباسی، منصوره شجاعی، حسن شریعتمدارى، مهشید شریف، شیرین شریفی، سهیلا شغفی، شیوا شفاهی، روحی شفایی، الهه شکرایی، پروین شهبازی، ازاده شیرازی، زهرا شیرازی، مرتضی صادقی، امین صادقی، آزاده صحابی، رویا صحرائی، پویاصداقت، شادی صدر، فرهاد صدقی، پروبن ضرابی، علی اکبر صفاییان، علی صمد، فاطمه ضایی، فرزانه طاهری، رویا طلوعی، شیرین عبادی، محبوبه عباسقلی زاده، فرزانه عظیمی، کاظم علمداری، دلارام علی، لیلا علی کرمی، مسیح علی نژاد، رضا علیجانی، نینا عمرانی، ساغر غیاثی، شیرین فامیلی، مسعود فتحی، علی فتوتی، وحید فخرالدین، فرهاد فرجادی، هما فرزاد، حسن فرشتیان، ناهید فرهاد، شهلا فروزان فر، پرستو فروهر، مریم فریدونی، کبری قاسمی، آیدا قجر، رضا قریشی، شیما قوشه، کیانا کریمى، صادق کار، میک کاشانی، کیوان کاظمی، مرتضی کاظمیان، مریم کاویانی، رضا کریمی، افشین کریمی، بهزاد کریمی، علی کلائی، حسن کلانتری، فرح کمانگر،سرجیو کوشگین، سهیلا گلشاهی، روبرتو گودی، ژاله گوهری، مارتا گونسیر، ساقی لقایی، ایزاک لورنس، بیژن ماژری، عفت ماهباز، مهدی مجتهدپور، نفیسه محمدپور، روژین محمدى، حمیدرضا محمدی، امین محمدی راد، پرویز مختاری، جعفر مرتضوی،گرجی مرزبان، احمد مشعوف، انوشه مشعوف، نیما مشعوف، شقایق مشکی، کاوه مظفری، سحر مفخم، خدیجه مقدم، فرزانه مقدم، رضوان مقدم، مریم مقدم، منوچهر مقصودنیا، پویان مکاری، فهیمه ملتی، پروین ملک، فیروزه مهاجر، اکبر مهدی، همایون مهمنش، علی اکبر موسوی (خوئینی)، وحیده مولوی، ناهید میرحاج، زیبا میرحسینی، انور میرستاری، حسن نایب هاشم، احمد نجاتی، صبری نجفی، آرش نصیری اقبالی، پریچهر نعمانی، شیوا نهاوندى، داوود نوائیان، آزاده نوائیان، شاهین نوایی، شیوا نوجو، پرتو نوری علا، علی نیکویی، کامران هاشمی، ستاره هاشمی، اکبر وکیلی، مریم ویولت، فریبا یایی، فتحیه یزدی، حسن یوسفی اشکوری

شیرین عبادی: آقای شهید از تمام امکانات خودبرای آزادی نرگس محمدی استفاده کنید

شیرین عبادی: آقای شهید از تمام امکانات خود

برای آزادی نرگس محمدی استفاده کنید

سه شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ – ۰۵ مه ۲۰۱۵

ebadishahid.jpg

شیرین عبادی، رییس کانون مدافعان حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل در پی بازداشت نرگس محمدی، در نامه‌ای به احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران، از او خواست تا برای آزادی خانم محمدی از تمام امکاناتش استفاده کند.

نرگس محمدی صبح روز سه شنبه، 15 اردیبهشت ماه 1394 در منزل خود بازداشت شد.

خانم عبادی در نامه خود به آقای شهید به برخی از رفتارهای غیرقانونی دستگاه قضایی و مأموران امنیتی نسبت به نرگس محمدی اشاره کرده است.

رونوشت نامه خانم عبادی به آقای شهید برای کمیسر عالی حقوق بشر، گروه کار سازمان ملل در مورد بازداشت‌های خود سرانه، گزارش‌گر ویژه سازمان ملل در مورد استقلال قضات و وکلاء، گزارش‌گر سازمان ملل متحد در وضعیت مدافعان حقوق بشر، گزارش‌گر ویژه آزادی عقیده و بیان و گزارش‌گر‌ ویژه آزادی تشکل‌ها و اجتماع‌ها نیز ارسال شده است.

به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، متن نامه شیرین عبادی به احمد شهید که در تاریخ 15 اردیبهشت ماه 1394 ارسال شده، به شرح زیر است:

جناب آقای دکتر احمد شهید؛

گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران 

خانم نرگس محمدی صبح روز سه شنبه، 15 اردیبهشت ماه 1394 در منزل خود بازداشت شد.

او نایب رییس و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر است که پیش‌تر به‌علت فعالیت‌های حقوق بشری‌اش به شش سال حبس محکوم شده بود و با تودیع شش‌صد میلیون تومان وثیقه در مرخصی درمانی به‌سر می‌برد و هنوز هم طبق گواهی پزشکان بهبود نیافته است. 

متأسفانه مأموران امنیتی در زمان مرخصی خانم محمدی با پرونده‌سازی‌های جدید، او را بارها مورد بازجویی قرار دادند و سرانجام نیز از سوی دادستانی انقلاب سه اتهام به وی تفهیم شد:

– اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور از طریق فعالیت در گروه‌های غیرقانونی و ضد امنیتی مانند کانون مدافعان حقوق بشر و ارتباط و همکاری با شیرین عبادی و تنظیم گزارش‌های سیاه‌نمایانه و مغرضانه و غیرمنصفانه با جهت‌گیری‌های سیاسی با هدف تضعیف نظام، همکاری با گروه‌های ضدانقلاب و گروه‌های فمینیستی و برگزاری جلسات محفلی و تجلیل از خانواده‌های محکومان ضدامنیتی.

– فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه‌های ضدانقلاب و بیگانه و شرکت در تجمعات غیرقانونی و اغتشاش‌ها مانند تجمع در مقابل مجلس و همچنین حمایت از جریان فتنه و محکومان ضد امنیت.

– عضویت در جمعیت موسوم به لگام و مخالفت با اعدام. 

برای رسیدگی به اتهام‌های جدید، پرونده به شعبه 15 دادگاه انقلاب ارسال شد ولی با مراجعات مکرر وکلا، به آنان تا روز برگزاری محاکمه که در تاریخ 13 اردیبهشت ماه 1394 بود، اجازه خواندن پرونده داده نشد.

به‌همین دلیل و نیز براساس درخواست خانم محمدی برای رسیدگی علنی به پرونده‌اش، جلسه دادرسی مذکور تجدید شد که هنوز وقت جدید تعیین نشده است.

با توجه به مراتب فوق اگر بازداشت نرگس محمدی برای ادامه اجرای حکم قبلی است- صرف‌نظر از اینکه وی هنوز بیمار است و احتیاج به مداوا دارد- اساساً باید او را کتباً احضار می کردند تا او خود را معرفی کند. بنابراین یورش مأموران به منزل خانم محمدی محمل قانونی ندارد.

در صورتی که بازداشت به‌دلیل اتهام‌های جدید باشد، چون در آن پرونده نیز با قید وثیقه یک میلیارد تومانی آزاد است و دستور بازداشتی هم صادر نشده و به‌همین دلیل، روز سیزدهم اردیبهشت ماه آزادانه توانسته است که دادگاه را ترک کند، لذا دستگیری او خلاف قانون است.

با توجه به مراتب فوق و نظر به اینکه نرگس محمدی از چهره‌های سرشناس حقوق بشری در ایران است و کلیه فعالیت‌های نامبرده در راستای حمایت از حقوق بشر و با رعایت قوانین ایران بوده است و ضمناً از نظر جسمی در شرایط مناسبی قرار ندارد و بیمار و محتاج درمان است، بنابراین خواهشمند است با اعتراض به عملکرد غیر قانونی مأموران، از کلیه امکانات خود برای آزادی و درمان خانم محمدی استفاده کنید.

شیرین عبادی

رییس کانون مدافعان حقوق بشر

15 اردیبهشت 1394

رونوشت:

کمیسر عالی حقوق بشر

گروه کار سازمان ملل در مورد بازداشت‌های خود سرانه

گزارش‌گر ویژه سازمان ملل در مورد استقلال قضات و وکلاء

گزارش‌گر سازمان ملل متحد در وضعیت مدافعان حقوق بشر

گزارش‌گر ویژه آزادی عقیده و بیان

گزارش‌گر‌ ویژه آزادی تشکل‌ها و اجتماع‌ها

گزارش وزارت خارجه انگلستان درمورد کارنامه نقض حقوق بشر در ایران

آژانس ايران خبر 93/12/24 :« گزارش وزارت‌خارجه انگلستان در رابطه با نقض فاحش حقوق بشر در ايران با عنوان ”ایران، کشور مورد نگرانی“ مينويسد: کارنامه حكومت ایران در امر حقوق‌بشر علتی برای یک نگرانی بزرگ در سال 2014 باقی ماند. در سال گذشته آمار اعدامها رو به افزایش گذاشت. بر حسب آمار سازمان ملل به نسبت جمعیتش ایران کماکان دارای بالاترین تعداد حکم اعدام در جهان و دارای رده دوم در بالاترین آمار در زندانی کردن خبرنگاران است.

اين گزارش در مورد سرکوب اقلیتهای قومی چنين مينويسد: تبعیض و دستگیری خودسرانه در مورد اقلیتهای قومی در سال 2014 کماکان ادامه یافت. در ژانویه، گزارشی از دو فعال از اقلیت عرب که بعد از گزارشات مکرر در مورد محرومیت از دستیابی به وکیل و اعتراف اجباری به دشمنی با خدا و مفسد فی‌الارض و اقدام بر علیه امنیت ملی، در خفا اعدام شده‌اند، وجود داشت.

در قسمت ديگري از اين گزارش در مورد آمار اعدامها آمده است: به‌کارگیری مجازات مرگ در ایران باعث نگرانی چشمگیریست. حداقل 450 اعدام تأیید شده در سال 2014 وجود داشت. رقم واقعی احتمالاً بسیار بالاتر بوده است، اما با توجه به گزارشات در مورد اعدامهای مخفیانه و مبهم بودن آمار رسمی، دادن یک رقم دقیق مشکل است ».